(WHO AM I PROJECT)

مجموعه من کیستم؟!

من کیستم؟!

سؤالی بی پاسخ، نه پاسخی تبیین گر : من کیستم؟!

چه تصور و تصویری از خود و زیستم در جهان دارم؟! اگر جهان نباشد من به مجرد وجود خودم کیستم؟! آنکه در آیینه و در تصویر عکاسانه به من می نگرد چه تصوری از من دارد و با من حقیقی ام چه سنخیتی دارد؟! اصلاً خود حقیقی من کیست؟

چشم می دوزم به دهان هایی که گشوده اند و در اعماقشان مرا می بلعند، به دهان هایی که بسته اند و ابدیتی از سکوت را بر من آوار می کنند. چشم می دوزم به حفره هایی که چشم هایم جایشان روییده اند و آنقدر خیره در من می نگرند که خود را باز نمی شناسم.نگاه می کنم به اینها همه و خطوطی که یک چهره را برایم تداعی می کنند.

این ناآشنایی که شناسای من است؛کیست؟! کیست آنکه من او را پندار و پدیدار خود می دانم؟!

می گویند که در اعماق درون همه انسان ها نیروهای شریری خفته اند که اگر بر آنها فائق نیاییم ما را به اغتشاش و تباهی خواهند کشاند. من اما چگونه می توانم در اعماق روحم آن شیاطین از عدم برآمده را بیابم و از قصر قبیله ای شان به زیر کشم و زیر سنگ باران نفرینم، مجابشان کنم که دست از تباهی ام بردارند؟! چگونه آیا آنکه مرا از او گریزی نیست، نزدیکی اش مرا به تباهی خواهد کشاند؟!

نگاه می کنم و خود را نمی بینم؛ نگاه می کنم و خود را نمی یابم، نگاه ام می کند و مرا نمی بیند… مرا نمی یابد… نمی خواهد که ببیند… بیابد. با غم و اندوه، با خوشی و مسرت، با هزاران فریاد و خنده، با گریه هایی از چشمه چشم های تهی ام، با التماس های مضحک انسان وارم… او را می کاوم و نمی یابم و او همچون فرشته ای ناخشنود فریاد می کشد بر من که “گم گشته ای” و همچون شیطانی خرسند می خندد بر خدایگانم که وعده تباهی ام را به ظفر نشسته است.

مجموعه عکس من کیستم؟! کوششی است نافرجام نه به جهت یافتن پاسخ که برای پرسیدن هر چه بیشتر از خود و تمرین بصری و ذهنی اینکه ” من کیستم؟!”