مجموعه بی خوابی (Insomnia Project)

چهره ای به شدت نور گرفته و روشن شده، دستی که در امتداد من توی آینه فرو می رود و چشمانی که خیره در چشمان من نگاهم می کنند.
از تپه به پایین می گریزم.پشت این تپه ها کلبه هایی است که ذهن من آن ها را کنار هم خواهد چید. مردی هراسان از تپه بالا می رود، از مه می گذرد و آن سوی درختان کلبه ها را می یابد. در جستجویی نامعین از این سو به آن سو می نگرم. خودم را خفته در کلبه انتهایی می یابم. خنجر بر گلوگاه اش می نهم و سر خود خفته ام را گوش تا گوش از تن جدا می کنم… خونی جاری نمی شود تا کابوس مرا پایانی باشد. ویران تر از قبل از کلبه به بیرون می گریزم و در در پایین تپه به منظره مه گرفته می نگرم. درخت و کلبه همچنان آن جا به من می نگرند و خنده های وحشیانه سر می دهند.از تپه به آینه می گریزم و خودم را در توی آینه در حالی که دستی این سوی آینه در امتداد دستم کشیده شده می بینم. مردی هراسان چشم در چشم هایم نگاه می کند.